دلنوشته های شیما یوسفوند- مشاوره چاپ کتاب 09120617283

برای اطلاع از هزینه ی تصویرگری و چاپ کتاب، تبدیل پایان نامه به کتاب، صفحه ارایی، چاپ کاتالوک و بروشور، طراحی جلد، طراحی پوستر تبلیغاتی و …  با ما تماس بگیرید

09183775334

09120617283

0935475233

 

لینک کانال تلگرامی ما

https://t.me/vashpub

 

 

لینک اینستاگرام

https://www.instagram.com/hosein_vash/

 

لینک سایر سایتهای ما

www.chapketab.com

www.hvash.ir

www.vashpub.ir

www.bookspub.ir

Www.chapketab.ir

www.chapoketab.ir

www.chapoketab.com

www.vashart.ir

 

 

 

شیما یوسفوند متولد مهرماه سال ۱۳۸۲
در الشتر می‌باشد
وی هم اکنون در تهران زندگی می‌کند
او به پزشکی علاقه خاصی دارد و در رشته تجربی مشغول به تحصیل می‌باشد
یکی از کار های که وی برای آن ارزش خاصی قائل است نویسندگی بوده و تاکنون هم کتاب صدای زندگی به نویسندگی شیما یوسفوند به چاپ رسیده است.

 
یکی از مهم ترین اهداف من در جهان این است که بعد ها زمانی که بزرگ‌تر و باتجربه تر شدم هرگز حسرت این موضوع که کاش از جوانی ام بهره بیش‌تری میگرفتم مرا در تنگنای قلبم گرفتار نکند
بهره گرفتن از جوانی لزوما به این معنا نیست که فقط کار کنی و درس بخوانی و زحمت بکشی
گاهی یعنی زندگی کنی،لذت ببری ،به تماشای طبیعت بنگری و با تمام وجودت در دشت ها بدویی ،با صدای بلند فریاد بکشی ،گاهی جوانی یعنی خودت را میان آب رودخانه رها کردن ،یعنی خشک شدن زیر پرتوهای پرنور خورشید تابان
جوانی خیلی ساده از این حرف هاست
کمی که باخودم فکر میکنم
به این نتیجه میرسم که شاید اصلا جوانی یعنی کمی از عقل و فکر و اندیشیدن فاصله گرفتن

 
نمیدانم دقیقا از چه زمانی !اما من همیشه آدم درون گرایی بودم
دختری که عاشق طبیعت بوده و با دیدن روییدن گل ها و شکوفه آنها انرژی وصف ناپذیری تمام جهان کوچکش را دربرمیگرفت .

گاهی وقت ها از صمیم قلبم دلم برای روزهای کودکی ام تنگ میشود
روزهایی که دقدقه هایم هنوز بزرگ نشده بودند .
اما آن روز ها گذشته و من حالا در حساس ترین نقطه زندگی ام هستم که میخواهم دنیا و جهان آینده ام را بسازم
چیزی که اینجا باید بگویم درباره تفکر غلط عموم ج‌هانیان است
آنها فکر می‌کنند که اگر فلان مرحله از زندگی را بگذرانند همه چیز درست میشود و آنها به اوج خوشبختی میرسند
اما باید یاد بگیریم خوشبختی یعنی لذت بردن از چالش های مسیری که به موفقیت تو منتهی می‌شود

بیاید اصلا با جلوه دیگری به این موضوع بپردازیم شاید اصلا چیزی به نام خوشبختی در جهان حاکم نباشد
همین که از مسیر لذت ببری یعنی تو توانستی و خوشبخت شده ایی.

 

در زندگی همه انسان های ساکن بر کره خاکی معماهایی وجود دارد که شاید پرده از روی آن گشودن منفعت هیچ فردی را به دنبال نخواهد داشت .

 

 

 

 

 

گاهی اوقات که دلت می‌گیرد گویی که کوهی از غم و غبار در سینه ات جا خوش کرده اند و خیالی هم برای رفتن ندارند

انگار حالا حالا ها مهمان سفره قلبت خواهند ماند

 

این شعر را خیلی دوست دارم

 

دروغ میگن دنیا دوروزه

دنیا پر از روزای مرموزه

 

 

 

 

 

به راستی که زیستن در این جهان کار بسیار دشواریست اما همه ما برای زندگی کردن باید یاد بگیریم مقاوم باشیم !و از زندگی محدود خود نهایت لذت را ببریم.

میخوام شمارا به تماشای دنیای رنگی خود دعوت کنم دنیایی که عاشقانه به آن عشق میورزم

دنیایی که شاید سخت باشد اما من دوستش  دارم

چشمانم را بستم و خودم رادر این حال یافتم همه چیز خیلی زود تر از آنی که فکرش را میکردم گذشت

اما حال این لحظه من خوب است زندگی ام را خالصانه دوست دارم و این یعنی خوشبختی ،یعنی من زندگی زیبایی برای خودم ساخته ام .

من نمیدانم تعریف شما از زندگی زیبا چیست ؟!!!!

اما من زیبایی جهانم را در این یافته ام که خودم باشم واقعا هیچ ضرورتی ندارد که توسط مردمان دیگر پذیرفته شوی یاد بگیر برای خوشبختی تنها کافیست خودت را بپذیری!!

هر روز که چشمانم را باز میکنم قبل از هرچیزی با خودم تکرار میکنم من نباید هیچ وقت خودمو سرزنش کنم فقط به خاطر اینکه چیزی نیستم که اونا طالبشن.

ارزشمند ترین دارایی هر کسی در این دنیا خود اوست پس یاد بگیریم برای خودمان ارزش قائل شویم .

 

 

 

 

نمیدانم دقیقا از چه زمانی !اما من همیشه آدم درون گرایی بودم

دختری که عاشق طبیعت بوده و با دیدن روییدن گل ها و شکوفه آنها انرژی وصف ناپذیری تمام جهان کوچکش را دربرمیگرفت .

 

 

 

 

گاهی وقت ها از صمیم قلبم دلم برای روزهای کودکی ام تنگ میشود

روزهایی که دقدقه هایم هنوز بزرگ نشده بودند .

اما آن روز ها گذشته و من حالا در حساس ترین نقطه زندگی ام هستم که میخواهم دنیا و جهان آینده ام را بسازم

چیزی که اینجا باید بگویم درباره تفکر غلط عموم ج‌هانیان است

آنها فکر می‌کنند که اگر فلان مرحله از زندگی را بگذرانند همه چیز درست میشود و آنها به اوج خوشبختی میرسند

اما باید یاد بگیریم خوشبختی یعنی لذت بردن از چالش های مسیری که به موفقیت تو منتهی می‌شود

 

بیاید اصلا با جلوه دیگری به این موضوع بپردازیم شاید اصلا چیزی به نام خوشبختی در جهان حاکم نباشد

همین که از مسیر لذت ببری یعنی تو توانستی و خوشبخت شده ایی.

 

 

 

 

 

 

 

 

درتمام شب هایی که در طول عمرم غمگین و آزرده خاطر بودم تلاش کرده ام انرژی منفی پراکنده در جهانم را تاجایی که می‌توانم از خودم دور کنم و با این  تفکر که دور شدن از انرژی منفی یقینا اتفاقات خوبی را در زندگی ام به دنبال خواهد داشت آرامشی دوست داشتنی را در قلبم پدید آورده ام آرامشی که با هیچ ثروتی در دنیا برایم قابل قیاس نبوده است .

 

 

 

 

 

هریک از ما تنها یک بار زندگی میکنیم و تنها یکبار فرصت داریم که برای خوشبخت شدن تلاش کنیم

هیچ وقت نباید فراموش کرد در این دنیا منتظر نباش که کسی خوشبختی را به تو تعارف کند

تو باید برخیزی ،تلاش کنی ،با بن  وجودت زحمت بکشی ،شکست بخوری حتی گاهی بمیری اما نباید نباید هرگز تسلیم شوی

یقین داشته باش که تسلیم شدن سهم تو از جهانت نبوده است.

 

 

 

نوشتن حس بسیار عجیبی است انگار کاغذ راز دار باوفایی است که حرف زدن با او قلب آشفته ات را تسکین می‌دهد و مرحمی میشود بر بی تابی های ذهنت

نوشتن تو را به دنیای زیبایی دعوت می‌کند دنیای بدون غیبت ،بدون سرزنش ،دنیایی که در آن کمی وادار میشنوی  که در اعماق وجودت تامل کنی .

وقتی مینویسم انگار تک تک سلول هایم حرف میزنند و باکاغذ درد و دل می‌کنند

 

 

 

نوشتن و نویسنده بودن هرچند خیلی کم و کوچک اما حس قدرت و پاکی را برای تو به همراه خواهد داشت

پس بنویس شاید خیلی ماهر نباشی و از به کار گیری ارایه های بینظیر ادبی عاجز ،اما بنویس…..

 

 

 

 

 

 

 

شاید آدم چندان  با تجربه ای نباشم اما اگر کسی از من درخواست راهنمایی در زندگیش کند بدون شک از او میخواهم در زندگیش هرکاری را که دوست دارد و با فکر کردن به آن به وجد می اید انجام دهد.

بیاید کمی عاقلانه فکر کنیم واقعا لازم نیست کارها و یا انتخاب های ما باب میل دیگران باشند

درنتیجه این خودماییم که

بالاخره با نتایج اعمال خودمان زندگی میکنیم پس سعی کنید فقط فقط به سمتی حرکت کنید که روح شما در آنجا با ارامش مطلق همراه باشد

نه با حسرت بزرگی که هر لحظه قلبت را به درد می آورد

 

زندگی هر فردی در این دنیا روزهای سهمگینی را پشت سر گذاشته

 

زندگی من هم روزهای سخت زیادی را به خود دیده است هیچ وقت آن روز ها را از دفتر ذهنم پاک نمیکنم

گرچه تلخ هستند و یادآور اتفاقات زیبایی نیستند اما هرکدام از آنها چیزی را به من یاد داده اند که به طور حتم کمک زیادی برای افزایش تجربه من کرده اند

 

 

 

همه ما  از بزرگان شنیده ایم که کارهایی که امروز درحال انجام آنها هستیم

همان کارهایی هستند که فردا و آینده ما را میسازند

این سخن چقدر پرمعنا و زیباست

انگار ضمانت نامه آیی برای به ثمر رسیدن تمام سختی های من است

تمام صبح هایی زود بیدار میشوم و تمام شب هایی که تا دیر وقت تلاش میکنم برای رسیدن به هدفم

برای ساختن آینده ام

 

 

یکی از مهم ترین اهداف من در جهان این است که بعد ها زمانی  که بزرگ‌تر و باتجربه تر شدم هرگز حسرت این موضوع که کاش از جوانی ام بهره بیش‌تری میگرفتم مرا در تنگنای قلبم گرفتار نکند

بهره گرفتن از جوانی لزوما به این معنا نیست که فقط کار کنی و درس بخوانی و زحمت بکشی

گاهی یعنی زندگی کنی،لذت ببری ،به تماشای طبیعت بنگری و با تمام وجودت در دشت ها بدویی ،با صدای بلند فریاد بکشی ،گاهی جوانی یعنی خودت را میان آب رودخانه رها کردن ،یعنی خشک شدن زیر پرتوهای پرنور خورشید تابان

جوانی خیلی ساده از این حرف هاست

کمی که باخودم فکر میکنم

به این نتیجه میرسم که شاید اصلا جوانی یعنی کمی از عقل و فکر و اندیشیدن فاصله گرفتن

 

 

 

 

 

 

 

 

شاید اگر نام جوانی بر زبان باشد خیلی ها جهالت و آتش تند عاشق شدن در دریاچه ذهنشان شناور شود

عشق واقعا عجیب است انگار که تمام قلب و روحت را دربرمیگرد

فکر و ذهنت را تحت شعاع خود میگرد

نمی دانم مگر میشود به کسی که عاشق و دیوانه شده پیشنهاد عاقل شدن بدهم

امکان ندارد

عشق چیزی بزرگ تر از توصیف است

شاید عشق پارچه ای از جنس همین جوانی باشد که گاهی تیکه هایش در سنین بالاتر به چشم میخورد

 

حتما شنیده ایم که میگویند زندگی بدون هدف معنی ندارد

چقدر حرف درستی است

همین کار هایی  که این روزها با آنها می گذرانید  آینده  شماراتشکیل می‌دهند 

سعی کن امروز انقدر  تلاش کنی که فردا نتیجه آن را ببینی

دختری که من باشم عاشق رشد و پیشرفت و رسیدن به جاهای با ارزش است 

من یقین دارم  روزی تمام آرزوهای که دارم به روزمرگی هایم تبدیل  می‌شوند

درست است  زندگی واقعا سخت می‌باشد 

اما دختری  که من باشم قوی تر  از هر سختی ام

انقدر محکم می ایستم و مقاومت میکنم

که دنیا دست من را   در دست  رویاهایم بگذارد

 

 

 

 

 

 

 

اگر بخواهم شیمای قصه مو براتون معرفی کنم میگم:

 

من یک دختر ۱۶ساله با کلی ارزو و هدف های بزرگم که برای رسیدن بهشون تمام تلاشمو کردم و میکنم

دوست داشتم دختر قوی و محکمی نشون بدم در برابر تمام مشکلات زندگیم

شاید گاهی خسته بشوم شاید گاهی زندگی اشکم را دربیاورد اما من قرار نیست شکست بخورم

حسم در زندگی این است که شیمای من محکوم به خوشبخت شدن است

من عاشقانه من را دوست دارم

چقدر حرف عجیبی است اما در آخر تنها رفیق و عشق و همراه من شیما خواهد بود

شیمایی که خودم باشم عاشق خودش بوده و هست

شیما رفیق تنهایی های من هست

عشق دلدار من و مادر مهربانی برایم بوده

قدر شیما های وجودتونو بدونید

و باهاش رفیق بشید بهترین رفیق فقط  خودتی

 

 

 

 

زندگی فرصتی  است که فقط یک بار به تو داده میشود

به جای اینکه درگیر خوشبختی دیگران شوی و حسادت کنی برخیز برای خوشبختی خودت زحمت بکش

زندگی ارزش حسادت ندارند

باارزش تر از این حرفاست

برای زندگی باید جنگید و از مسیر و راه جنگیدن باید لذت برد

فراموش نکن برترین دارای تو همین زندگی است

 

 

 

مهم ترین هدف در زندگی من شادی است

شادی و خوشبختی زمانی برایت به ارمغان خواهد آمد که تو منتظر نباشی اتفاق شگفت انگیزی در زندگیت بی افتد

تو ‌برای خوشبختی باید از همه چیز حتی چیز های خیلی ساده لذت ببری

 

 

 

 

 

 

با گذر زمان انسان های زیادی در زندگی ما جای خواهند گرفت

انسان هایی که برای راه دادن انها به دنیایمان شاید گاهی وقت ها به خاطر احساس و علاقه  از موضوع مهمی غافل شده ایم !او چه کسی است که به جهان ما پای میگذارد؟چه کسی است که قرار است در روحیه و احساس ما نقش داشته باشد؟

وارد شدن انسان های خوب و هدفمند به زندگی هرشخص می‌تواند همچون نرده ای باشد که او را به سوی موفقیت بالا بکشد و اورا یاری کند

اما اگر فرد نامناسبی باشد چه اتفاق خواهد افتاد

 

یقینا مسیر زندگی اش به بی راهه خطرناکی سوق پیدا خواهد کرد

درزندگی  من انسان های مفید بسیاری بوده اند و هستند اما انسان های بی ارزش هم در زندگی ام مرا به حال خود رها نکرده و  ‌نخواهند کرد

لازم است که بگویم برای حذف کردن این انسان ها باید سختی بزرگی را با جان و دل پذیرفت اما نتیجه  اش واقعا ارزشمند خواهد بود

هرگاشخصی درزندگیت به تو حس بی ارزشی  و پوچی منتقل کرد از او فاصله بگیر تا می‌توانی دور شو

ماندن با همچون انسانی یقینااینده ی درخشانی که سال‌های طولانی انتظارش را کشیده ای به جهنم سهمگینی مبدل خواهد کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

همه ی ما در این جهان پا گذاشته ایم که موفق شویم !

بی شک هرکس درون ذهن خود تعریف کاملا جدایی از موفقیت داد

 

 

 

 

دیدگاه من از موفق شدن شاید کمی به دور از باور و عقیده دیگران باشد

توضیح این مسئله خیلی سخت است

میخوام دو داستان برای شما بگویم و موفقیت را ازدل آنها تعریف کنم :

 

مردی نانوا در شهری زندگی می‌کرد صبح ها زودبیدار می‌شد و تا شب سخت زحمت میکشید

این مرد در سن ۷سالگی پدرش را ازدست داد و مادرش اورا با سختی بزرگ کرد او و مادرش دوران بسیار سختی را گذراندند

گاه شب ها مرد قصه ما که کودکی بیش نبود گرسنه میخوابید و مادرش تا صبح برای پسرک مظلوم خود میگریست

سال‌های زیادی گذشت پسرک قصه ما که حالا مردی شده بسیار تلاش کرد و زحمت کشید حالا دیگر یک پس فقیر نیست او نانوا شده و زندگی خوبی دارد و باید بگویم او به معنای واقعی موفق شده

 

 

 

پدرش تاجر بزرگی بود همه شهر اورا میشناختند

با اینکه فقط هشت سال داشت اما وقتی در کوچه پس کوچه های شهر قدم میزد تمام مردم به احترامش خم میشدند و سلام می‌کردند

به همه فقر میفروخت و همه را با چشم خواری و پستی میدید

سال‌های گذشت و پسر بزرگ شد او نتوانست شغل پدرش را ادامه دهد تمامی اموال ‌پدرش را فروخت و پی خوشگذرانی خودش را گرفت

 

او اکنون هم پول زیادی دارد و ثروتمند است

اما آیا به نظر شما او موفق شده است ؟؟

 درباره این سخن که او ثروتمند است اما موفق نیست  خوب فکرکنید !

مرد نانوا ثروتمند نبود اما موفق بود

 

 نتیجه  این روایت ها ها بیانگر این که برای داشتن  زندگی موفق ثروتمند بودن کافی نیست

زندگی  موفق زندگی است که راکد نباشد و درطول گذشت سالیان درازی از آن زندگی شاهد پیشرفت باشیم

 

امیدوارم زندگی شما سرشار از پیشرفت و مملو از موفقیت باشد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی ما روز های بیشماری را به خود دیده است روزهای که شاید ترافیک و خستگی و آلودگی هوا بخش زجر آور ماجرای روزمرگی هایمان را فراگیرد

دور بودن از هیاهوی شهر به راستی که چه ارامش زیبای در قلبت پدید خواهد آورد

آن روز همیشه در دفتر ذهنم باقی خواهد ماند

 

 

 

 

 

 

 

هوا هنوز تاریک بود ،باد سردی می وزید و عطر گل ها و سبزه ها را با خود به همه جا میبرد

صدای گنجشک ها و خروس مژده صبحی دیگر را به اهالی روستا میداد

چشمانم را باز کردم اینبار مثل همیشه خسته و خواب آلود نبودم انگار نسیم ملایم موهایم را نوازش می‌کرد و انرژی عظیمی را به قلب خسته من منتقل می‌کرد

صدای اب رودخانه که صدای مست کننده ای بود مرا به عالم رویا و خیال دعوت می‌کرد عالمی که گویی همان  تعریف افریدگار بزرگ و بی همتا از بهشت زیبایش بود

خورشید آرام آرام از پشت کوهای های پوشیده از گل های رنگارنگ چهره نورانی و دلبر خود را به رخ مردم میکشید

انگار خورشید با مردم این روستا دوست است خیلی زیبا مهمان خانه های آنها میشود خیلی نزدیک تر از همه جا ….!!!

 

صدای سوختن هیزم ها که برای پخته شدن نان تازه آماده می‌شدند مرا گرسنه تر می‌کرد

اینجا آسمان ابی تر از هرجاست و زمین خوشبو ترین است

اینجا ارامش عجیبی دارد

اگر میخواهید حتی برای یک روز هم انسان خوشبختی باشید و ارامش سراسر وجودتان را دربرگیرد

صبح های روستا را از دست ندهید

 

اگر بخواهم سخنانم را با جمله ای تمام کنم قطعا آن دلنوشته من برای خدایم خواهد بود

پروردگارا تو بزرگ تر و قدرتمند تر از انی که در ذهن کوچک من جای گیرد

خدایا دستم را بگیر

کمکم کن به رویاهایم برسم

خدایا تو در زندگی من روشن ترین نقطه امید و محکم ترین تکیه گاهی

امید دارم وقتی کسی کتابم رامیخواند حس خوبی داشته باشد همین برای من کافیست

دوستدار شما شیما